|
گذر موقت دنیا ایستگاه تفریح و شادی
| ||
|
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم!! باشد که نباشیم بدانند که بودیم!! دوستان عزیز خواهشمندیم تو این وبلاگ از توهین به گروه یا قشر خاصی از جامعه خودداری کنید.فقط برای ایجاد محیطی شاد اینجاییم.کاری به سیاست و دین و ... هم نداریم.ممنون
[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 12:16 ] [ زارعشاهی ]
ا آموزش زبان انگلیسی ! با شعر !...
قدم زنان به ادامه مطلب میریم!!!! ادامه مطلب [ دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ] [ 11:27 ] [ زارعشاهی ]
بعضی ها شب ها با موهای عشقشون بازی میکنن که خوابشون ببره تو حموم بودم ، مامان بزرگ : اهای لنگ دراز بیا بیرون ، ایرانسل عزیز: یا به پدربزرگ و مادربزرگهای ما اس ام اس نده یا اگر میدی لطف کن خودت براشون توضیح بده یعنی چی. این مغز آدم هم عجیب جونوریه! یادش میمونه که یه چیزی یادش رفته! اما یادش نمیمونه که چی یادش رفته نعلتی! هيچ چيزي لذت بخش تر از اين نيس كه وقتي خوابيدي بالشتتو برعكس كني و صورتتو بچسبوني به قسمت سردش :))) دلمون به چه چيزايي خوشه،خدايا اين خوشي هارو از ما نگير بریم ادامه مطلب... ادامه مطلب [ یکشنبه هشتم بهمن 1391 ] [ 8:17 ] [ زارعشاهی ]
نحوه ی جستجوی پسرا تو گوگل: نرم افزار پارتیشن بندی. نحوه جستجوی دخترا تو گوگل: چطوری هاردمو به چند تا درایو تقسیم کنم؟ الان سه تا درایو دارم. میخوام بشه ۶ تا امروز تو مترو بودم داشتم عکسای گوشیمو میدیدم رفتم رو عکس بعدی یارو میگه بزن عکس قبلیو من کامل ندیدم....!!!حریم خصوصی در حد ِ پشم ِ شتر های آفریقا . پسره با خوشحالی میگه آره! دختره میگه : ساخنمان روبرویی طبقه چهارم
ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 21:40 ] [ زارعشاهی ]
اگه تونستی یه جنس مخالف بین اینا پیدا کن♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♀♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♀♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♀♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♀♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♀♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♀♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♀♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♀♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂♂پیدا شد؟ [ دوشنبه چهارم دی 1391 ] [ 11:29 ] [ زارعشاهی ]
دانشگاه بودم دوتا دختر ترم اولی جلوم بودن؛اولی به دومی گفت:وای یادم رفت از استاد بپرسم؛درسش دفتر چن برگ میخواد? این پسرهایی هستن که ابرو برمیدارند... به دوست دختر 3 الی 4 روزه نیازمندیم........ قدم زنان به ادامه مطلب میریم!!
ادامه مطلب [ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 16:24 ] [ زارعشاهی ]
يه سوالي دارم! اگه بدونید چنگیزخان با سوزوندنه کتابای علمی چقد از بار درسهایی که قرار بوده بخونیم کم کرده هر شب جمعه واسش فاتحه میخونید پسر عموم با یه دختره دوس شده بود فک کنم اولین بارش بود؛ میخواستن برن
کافی شاپ؛ بهم اس داد گفت چی بخوریم که هم باکلاس باشه هم ارزون؛ من
فینگلیش اس دادم moz bastani (موز بستنی) بخور؛ رفته بود هرکافی شاپی
پرسیده بود بهش خندیدن گفتن نداریم؛آخرش فهمیدم میگفته موز باستانی دارین؟ اگه یه روز تو مشهد مقدس جام جهانی والیبال ساحلی زنان با مایو دو تیکه برگزار شد فک نکن انقلاب شده ! بریم ادامه مطلب ادامه مطلب [ چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 ] [ 10:32 ] [ زارعشاهی ]
[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 13:42 ] [ زارعشاهی ]
[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 13:28 ] [ زارعشاهی ]
[ جمعه سوم آذر 1391 ] [ 14:52 ] [ زارعشاهی ]
[ جمعه بیست و یکم مهر 1391 ] [ 13:24 ] [ زارعشاهی ]
داستان غم انگیز زوج چینی
נכנסתי וגילתי שבאתר הזה מקבלים גמול על כל צפייה בפרסומות. נשלחות
אלינו מדי יום פרסומות למייל (2-5 בערך) ועל כל לחיצה וצפייה בפרסומת במשך
30 שניות אנחנו מקבלים כסף שנצבר בחשבון שלנו. כשמגיעים ל-150 ש"ח אפשר
למשוך את הכסף מהחשבון! من خیلی ناراحت شدم.مخصوصا اونجاش که میگه:
. نظر شما درمورد این داستان چیه؟
[ چهارشنبه نوزدهم مهر 1391 ] [ 0:21 ] [ زارعشاهی ]
[ سه شنبه چهارم مهر 1391 ] [ 15:7 ] [ زارعشاهی ]
بازم مطلب جالب داداشم داشت نماز ميخوند ، --------------------------------------------------------- خـــــدا جـــــون ..... ا اگــــه صــــلاح ميــــــدوني ؛ ايـــــن درحکمـــتت رو يکَــــم ببنــــد ، اون در رحمــــتتو بــاز کــــن .... متشــــکـــــرم ... !!!
بریم ادامه مطلب.
ادامه مطلب [ جمعه نهم تیر 1391 ] [ 10:41 ] [ زارعشاهی ]
عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟
ادامه مطلب داریما..
ادامه مطلب [ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 0:19 ] [ زارعشاهی ]
من میرم ولی باز تو بدون ... فکر کنم آخرین شعرم باشه: باور نخواهی کرد در این ظهر پر اندوه در روزی از روزهای خلوت ابرکوه نازت مرا در شهر راه انداخته باشد مثل رودی ,جوی ابی که سرازیر شده از کوه شاید به جای شعر باید غزل خدافظی بنویسم شاید از این معقول تر باشد ولی غم کو؟ شاید ولی بایدنوشت و گفت و خالی کرد این بغض را که گریه خواهد شد با هر اندوه یک روز پیدا کردمت روزی که گم بودی رفتی ولی نه,مانده بودی در رگم پر سو این وبلاگ همچنان ادامه دارد.....
[ سه شنبه ششم تیر 1391 ] [ 15:33 ] [ زارعشاهی ]
کم کم داریم به روزهای پایانی ترم نزدیک میشیم دیگه کم کم داریم رفع زحمت میکنیم.دوستان عزیز لطف کنید یه جمله برای یادگاری بنویسید.اگه گله یا شکایتی هم از ما دارید بنویسید (هرچه میخواهد دل تنگت بگو)
[ سه شنبه ششم تیر 1391 ] [ 15:32 ] [ زارعشاهی ]
[ دوشنبه پنجم تیر 1391 ] [ 13:55 ] [ زارعشاهی ]
اطلاعیه معرفی شهر خودتون دوستان عزیزی که میخوان بچه های دیگه با شهرشون بیشتر آشنا بشن میتونند تو قسمت نظرات شهر خودشون رو به طور خلاصه و مفید معرفی کنند.شاید برای دیگرون جالب باشه.باتشکر درضمن عکس شهرتون رو میتونین برامون بفرستید تا به نمایش بذاریم شهر من... اول از شهر خودمون میبد شروع میکنم نارین قلعه: سفره سرای شاه عباسی: قلعه مهرجرد: بافت قدیمی شهر: منتظر شهر شما هستیم
[ یکشنبه چهارم تیر 1391 ] [ 12:30 ] [ زارعشاهی ]
گروه ادبیات بوفه برای آخرین بار تقدیم میکند فکر کنم اولین شعرم بود:
بیا مادر بکن شیرت حلالم ابرکوه میروم شاید نیایم ابرکوه آمدم تا درس بخوانم میخوام دکتر بشم من میتوانم بیارم مدرک تحصیلی ام را گواهی نامه و پی اچ دی ام را ولی این شهر گنجایش ندارد ابزار آلات آموزش ندارد ابرکوه آمدم بهر دانشگاه میخواهم درس بخوانم گاه و بی گاه پدر باید ببیند دکترایم میخواهد هدیه ای گیرد برایم مثال آن هدیه که دوسال پیش برای من گرفتید دو سه جفت میش شما به این میگین هدیه کنکور؟ میخواستی درس بخونی چشمت کور چه گویم نقشه هایم بی هدف تمام شادی من ساز و دف بود نمیشد که همیشه درس بخونم همش توی کتابخونه بمونم ولی حالا میخوام جبران خرید هدیه رو آسان نمایم بهت قول میدهم درسخون شوم من اگرچه زین دلیل دلخون شوم من گرچه نمیشوم شاگرد اول ولیکن میشوم بهتر ز اول چه گویم از مسئولین دانشگاه که بینیم آنها را گاه وبی گاه به رییس گفتم از احوال خوابگاه بگفت پیگیر کنم من عرض یک ماه .....را خواستمش بهر دوتا لیست میگفت دانشجوی بهمن آدم نیست به ....گفتم از سرعت بهم گفت که میخواهی کنی چت؟ به فرهنگی گفتم از مراسم بگفتا میکنم همکاری لازم به آموزش گفتم کار آموزی بگفت بهتر از این چه می آموزی اوضاع بقیه را به که نگویم آخه چیزی ندارم که بگویم اسم خود را گذاشته اند مسئول کارشون جلسه از بر پول دانشگامون خیلی شور و شیداست همه مدل دانشجو توش پیداست بچه های اتاق عمل را ندیدی؟ بی حسی میزنن عضلانی وریدی مهندسین بهداشت را چه گویم به دنبال تمیزی هستند هردم غیورمردان فوریت را چه گویم که ماهرتر از آنان من نجویم یس است دیگر زحمت کم نمایم شاید دیگر ابرکوه نیایم شماها از من کشیدین خیلی رنج برا همین تمدن شدم پنج(4-5) دانشجویان دیگر حرفی ندارم نظرات رو به شما میسپارم
خلاص شد [ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 ] [ 0:30 ] [ زارعشاهی ]
آیا میدانید؟
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند . لطفا به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ] [ 10:43 ] [ زارعشاهی ]
[ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ] [ 9:0 ] [ زارعشاهی ]
گروه دقت بوفه یه چیزایی میخاد بگه!!!!!! دقت کردین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دقت کردین هیچی مثل خوابیدن رو جزوه کیف نمیده حتی خوابیدن رو تخت نرم!!! دقت کردین شب امتحان حتی پرزهای موکت هم جذاب میشن دوست داری ساعتها بشینی نگاشون کنی. دقت کردین چند ساعت تو اتاق درس بخونی هیچکی نمیاد بگه خسته نباشی. تا موبایلتو بر میداری ببینی کی اس داده بابات میاد میگه :خسته نباشی!!!! دقت کردین مغز انسان فعالترین عضو بدنه که 24 ساعت هر365 روز سال خوب کار میکنه الا سر جلسه امتحان...
دقت کردین اگه تو امتحان به دوستتون که هیچی نخونده کل سوالها رو برسونی و برگه هاتون با هم مو نزنه نمره ی اون بیشتر میش. متوجه شدین اگه یک صفحه از جزوتونو نخونده باشید همیشه یک سوال کپل از همون صفحه تو امتحان هست... دخترا بعدازدادن امتحان:واي چه قد سخت بودسوال 5 رو نوشتي?راستي اون جاخالي چي ميشد? پسرابعدامتحان:بچه ها زودباشين بريم الان دخترا تعطيل ميشن دقت کردین که بوفه داری ما هم تموم شد؟!!!!!!!! (اینو خودم اضافه کردم)
[ شنبه بیستم خرداد 1391 ] [ 0:20 ] [ زارعشاهی ]
مذاکره ی دیشب بچه های اف بی به علت ندیدن آرم پپسی واقعا بد جور ملت سر کار بودن: ----------------------------------------------------------------------------------- دردو بلاي زم زم بخوره تو سرت پپسی ------------------------------------------------------------ مدیر عامل زمزم به مدیر عامل پپسی اعلام کرد بیلاخ---------------------------------------------------------------------- عربستان و عراق پپسی رو تو ماه دیدن اما توی ایران یوم الشک اعلام شد !----------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------- من که میدونم الان لوگوی پپسی رو انداختن رو ماه ولی تو ایران ماه فیلتره ما نمیتونیم ببینیم
[ چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 ] [ 9:44 ] [ زارعشاهی ]
فرا رسیدن سالروز ولادت حضرت علی(ع) و روز پدر بر دوستان عزیز مبارک باد
ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است جان من، جانان من، روح و روان من علی است تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی شکر لله حاصل عمر گران من علی است .
روزی پدر دستش رو روی شونه پسرش گذاشت و گفت: تو قوی تری یا من؟ پسر گفت: من پدر با دلشکستگی دوباره پرسید:تو قویتری یا من؟
بابا جون ، میدونم خیلی عذابت میدم ولی جوونیه و هزار جور شیطنت ، شما به بزرگیه خودت ببخش و بدون که از تموم وجودم دوستت دارم .
روز پدر مبارک
[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 19:10 ] [ زارعشاهی ]
این مطلب رو یکی از دوستامون برامون فرستاده. برا من جالب بود.
چهارزانو میشینم و چشمامو میبندم .میرم توی فکر.مثل ای کی یوستان.میرم به کودکی.دلتنگی هامو ؛ خاطره هامو ورق میزنم.... یادش بخیر... دلم برای معصومیت کزت تنگ شده ؛برای اون چهره غمگین حنا پشت دوک نخ ریسی ؛برای شجاعتهای پسر شجاع و پیپ پدرش.حتی برای شیطنتهای شیپورچی و دار و دسته اش که اصلا با خباثتهای گرگهای درنده این دوره زمونه قابل قیاس نیست. دیگه تو کوچه و خیابونا اثری از رد پای از بل و زباستین وجود نداره.روی در و دیوار شهر علامت مخصوص Z(زورو)دیده نمیشه.حتی دیگه از میتی کومان و تسکه و داداش کایکو هم هیچ خبری نیست.راستی نکنه دستمال قدرتش گم شده و تو یکی از جنگا شکست خورده باشه؟!هنوز وقتی دریا میرم دلم یه چراغ جادو به همراه یه غول خوشگل صورتی میخواد.دوست دارم محکم بشینم پشت سرندپیتی و همه دریا رو زیر آبی بریم. راستی از پلنگ صورتی خبر ندارین؟ این روزا روی پاگرد پله ها هرچقدر هم منتظر بمونی ،حتی سایه بابالنگ درازو هم نمیتونی ببینی. مادربزرگه اگه زنده باشه فکر کنم دیگه تنهاست.یا شاید با هاپو کومار.من از همون اول میدونستم هیچ کسی جز هاپو کومار مادربزرگ رو از ته دل دوست نداره. دلم برای هاکلبری و اون رفیق فابریکش جیمی حسابی تنگ شده. رفیق هم رفیقای قدیم.هنوزم وقتی یاد غربت گالیور می افتم دلم میگیره. این روزا دیگه کسی برای رسیدن هاچ به مادرش دعا نمیکنه. این موقعا،ادم اخمو رو هم میشد دوست داشت.دلم برای کاکروی دوست داشتنی ام تنگ شده.به دلم موند که یه بار تیم سوباسا از رقیب قدرش شکست بخوره. اون روزا هرچی اسفناج میخوردم، بازوهام مثل بازوهای ملوان زبل قلمبه نمیشد. راستی هنوز کارهای خارق العاده کارگاه گجت رو هم فراموش نکردم. و خلاصه اینکه: چی بودچی بود؟ شیشه شکست شیشه نبود ،پس چی شکست؟....آلسون و ولسون قلب منو شکستن......
[ یکشنبه هفتم خرداد 1391 ] [ 20:23 ] [ زارعشاهی ]
گروه مطبوعات بوفه تقدیم میکند!! مصاحبه با تنها جوجه باقی مانده در خوابگاه ایمان سلام علیکم. سلام علیکم و رحمة الله میشه چند لحظه ای وقتتون رو بگیریم؟خواهش میکنم درخدمتم خودتون رو برای بچه ها معرفی میکنین؟ من جوجه چوری پور هستم شما مدل چند هستین؟(متولد چه سالی)؟ سندم ۹۰خورده ولی ۹۱هستم الان داشتین چیکار میکردین؟ با اردکها میخواستیم بریم بیرون از خوابگاه گردش که این زارعشاهی .....با چوب افتاد دنبالمون که از گردش پشیمون شدیم!! از این که تو خوابگاه پسرا هستین خوشحالین؟ چیو خوشحالم؟دارم دق میکنم. چرا؟ از یه طرف این پسرا هرکاری بخوان سر ما درمیارن .از طرف دیگه هم با رفتن دوستام تنها شدم.دیشب میخواستم خودکشی کنم که جوجه اردک نگذاشت متاسفم براتون.منو در غم خودتون شریک بدونین.سلامت باشی شما از اول چند تا دوست بودین؟ ۳تا جوجه با ۲تا جوجه اردک الان چند نفرین؟ من مانده ام تنهای تنها... من مانده ام تنها میان جوجه اردک چی شد که تنها شدی؟ دست رو دلم نذار که خونه.یکی از دوستامو که یه دفعه غیبش زد.فکر کنم توسط عوامل تروریستی دزدیه شد.شنبه بعد از ظهر هم اون یکی رو دیدم که خیلی خوشحال بود ازش قضیه رو پرسیدم گفت قراره امشب با زارعشاهی برم جشن .طفلی نمیدونست که قراره به سفر آخرت بره.از اون روز بود که دیگه تنها شدم(اشک از گوشه چشمان جوجه سرازیر شد) الان تنهایی چیکار میکنی؟ کار خاصی ندارم.صبحها از اردکها نگهداری میکنم.عصر هم اونها رو میبرم به شنا.وقتی هم بیکار میشیم با هم یه سری به کارگر هایی که دارن تو زمین بغلی خونه میسازن میزنیم .اونها هم به ما میوه و نون میدن.تو خوابگاه که کسی به فکر ما نیست. دوست داری بری پیش دوستانت؟ آره.دلم براشون خیلی تنگ شده.مطمئنم که اونها هم دلشون برای کتکهای زارعشاهی تنگ شده. اگه بری که این اردکها تنها میشن.دلت براشون تنگ نمیشه؟ چاره ای ندارم .اگه نرم خودم از تنهایی دق میکنم. به دیدنشون میای؟ آره .سعی میکنم هفته ای یه بار بیام به دیدنشون. از صاحبت (زارعشاهی) راضی هستی؟ راضی؟میخوام سر به تنش نباشه.خدا بگم چیکارش کنه چرا؟ یه نگاهی به من و اردکها بنداز خودت میفهمی.یه جای سالم تو بدنمون نمونده.دیروز منو گرفته انداخته توی تشت آب کنار اردکها میگه تو هم باید شنا کنی .بعدشم با سشوار منو خشک کرده.شبا هم که منو میذارن وسط اتاق با دوستاش منو اذیت میکنن و بهم میخندن.از غذا هم که خبری نیست.یه بارم که نزدیک بوده با موتورش منو زیر بگیره.مطمئن هستم دوستای من هرکجا باشن بهتر از اینجا هستش.چند روز پیش یه ظرف غذا رو سوراخ کردو به گردن من آویزون کرد. من که میخواستم راه برم زمین میخوردم.هی بهم میخندید یا منو از بالای بوم به پایین میندازه و میگه پرواز کن. تنها ارزوت چیه؟ از اینجا فرار کنم و به یه جای امن برم که بدونم زنده میمونم. یعنی اینقدر از دست زارعشاهی عصبانی هستی؟ بینهایت ازش بیزارم.هرچی بگم کم گفتم. حرف پایانیتون چیه؟. خدایا زارعشاهی رو به راه راست هدایت کن یا منو از اینجا فراری بده. واگرنه خودمو میکشم از این که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتی ممنون.خواهش میکنم.لطفا صحبتهای منو به گوش مسئولین برسونید.بهشون بگیند که من اینجا دارم دیوونه میشم. اینم از ترجمه مصاحبه مترجم: چلنگر!!!! [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 19:36 ] [ زارعشاهی ]
صندلی داغ۲ این بار با حضور آقای ... خودم
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 20:57 ] [ زارعشاهی ]
گروه نميدونم چيچي بوفه تقديم ميكند!!!! تست خودشناسي من اينجانب محمدرضازارعشاهي آدمي.........هستم از دانشجويان عزيز خواهشمندم كه با نظرات خود قسمت نقطه چين رو كامل كنند تا من خودمو بهتر بشناسم.هرچي ميخواهيد بگيد.ناراحت نميشم.با تشكر
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 1:23 ] [ زارعشاهی ]
مسابقه شماره ۷ سوال مسابقه: اسم پیامبری که بدنش از ساختار شیمیایی تشکیل شده چیست؟
قابل توجه عزیزان: ایندفعه دیگه سرکاری نیست و این پیامبر وجود دارد جایزه: یک دستگاه جوجه مدل ۹۱ ویژگی ها: رنگ نوک مدادی پاهای اسپورت دارای چنجر چشمهای هالوژن
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:32 ] [ زارعشاهی ]
|
| |
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||